تنها شور زندگی من هراس بوده است (هابز)
دسته گلی روي ميز
اسلحه ي گرم
و تنهايي زن
مثل پاكت سيگار
جامعه ي سياسي
و سرخوردگي مرد
هيچ ربطي به هم ندارند
اما دلايل خوبي
براي وقوع جرمند
(عليرضاعباسي)
رنگ ها با پیشفنک سربازان م ی ل ر زن د
تن نازک پرچم ها تمام روز در باد
و کلماتی غمگین
که با بومب بومب طبل ها سرود می شوند
سربازان به نام پرچم هایشان سرود می خوانند
به نام پرچم هایشان خشاب می گذارند
و بر زمین می افتند
برادرم !
جنگ چقدر احمقانه بود
وقتی تفنگ های چوبی مان را پر می کردیم
به سوی هم نشانه می رفتیم
و الکی روی زمین می افتادیم
شاید نمی دانستیم
جنگ شوخی نیست
و تفنگ ها برای کشتند
شاید نمی دانستیم
مجسمه سازها برای صورت های جوانمان نقشه می کشند
تا میدان های شهر
زیباتر شوند
برادرم
جنگ چقدر احمقانه است
کاش پرچم ها از طنابی مشترک بالا می رفتند
و رنگ ها و کلمات
اینهمه غمگین نمی شدند
سربازان به نام پرچم هایشان سرود نمی خوانند
خشاب نمی گذاشتند
و بر زمین نمی افتادند
(ستارجانعلی پور)