تصرف اموال ناپدری
http://www.padnoosh.persianblog.ir/
میثم متاجی(جنبش نامنظم...)
http://www.kaffashi.blogfa.com/
اسماعیل مهرانفر (هشتادگری)
ثریا کهریزی (گوش کرده ایم گوش کنید)
علیرضاعباسی
بروز اتفاقات در زمينه هاي خاص كه منجر به خروج از وضعيت هاي متعادل ِموجود در آن مي گردد معمولن كنش و واكنش هايي از مواضع مختلف را نسبت به خود ايجاد مي كند.اين اتفاقات اگر غير اصولي و بي پايه باشند تحريكات گسترده تري را باعث مي شوند ، مانندبرخي از اتفاقات سال هاي اخير پيرامون شعر و يا اگر بهتر بگوييم حركت هاي سوداگرانه اي كه اشخاص يا گروه هاي خاصي گاهن از فقر توانايي به آنها دامن زده و مي زنند و با ايجاد سروصدا و توسل به هوچي گري به استفاده هاي مقطعي از برزبان افتادن نامشان فكر مي كنند.مثلن گروهي با علم كردن تنها يك نام با تصورات واهي به رفع عقب ماندگي هاي خود فكر مي كنند ويا اشخاصي با رفتار نا متعارف سعي در ايجاد سر و صدا براي جلب توجه و يافتن موقعيت دارند وجالب اينجاست كه چنين رفتارهايي از افرادي توخالي و بدون استخوان درزمينه ي شعر وادب سرمي زند هرچند كه بعضن سوابق خودشان را در كسب مهارت ها و تحصيلات آكادميك ويا روابط بانديشان با رسانه ها و مطبوعات را عامل عمده اي از دانايي و تفاوتشان بحساب مي آورند.
معمولن در دوره هاي گذار شعر وادبيات از عرصه هاي مختلف از اين دست رفتارها مي توان يافت كه سرنوشتشان هم پوشيده نيست ، اما آنچه مسلم است تورم اين قضايا در سال هاي اخير مي باشد.
ازآنچه بر مي آيد براي پرداختن و نوشتن در مورد ماهيتي همچون شعر برآمده از ذات هنر مانند ساير پديده هايي كه هويتي دروني دارند ، نياز بي قيد و شرطي به دامنه ي وسيع مطالعاتي ، تحقيقي و تجربي احساس مي شود هرچند كه در چنين زمينه هايي حتي با دايره ي وسيع آگاهي همواره شناخت نسبي خواهد بود و اين در حالي است كه درسال هاي اخير اشخاص يا گروه هايي تنها به صرف چندصباحي نوشتن خود را عالم بي نقص پنداشته و مي پندارند و شعر را در تصرف توهمات خود به ابزاري جهت كسب منافع بي پايه شان تبديل كرده اند.
متاسفانه در عرصه ي ادبيات بخصوص در سال هاي اخير سودجوياني در كمين يافتن نقاط آسيب پذير نشسته اند كه ناكامي هاي خود را جبران كنند واگرچه روح ادب و شعر داراي بكارت و اصالت است اما گاهي غبار غرض ورزي آن را تيره مي كند.
گذارو عبور شعر از ذهن و مخيله ي شاعران به معناي واقعي و منتقدان آگاه و بي غرض در دوره هاي مختلف همواره باعث پيدايش دست آوردهاي كلاني اعم از تجربه و پيشنهاد براي آيندگاني بوده كه گرايش به اين مقوله داشته اند. هميشه در كنار پيدايش آثار ادبي، نياز مبرم و غير قابل انكاري به منتقدين خبره و كاربلد احساس مي شود كه بدور از پرداختن به نام مولف يك اثر را آگاهانه موشكافي كنند و اين در ادبيات ما داراي وضعيت بساماني نيست و معمولن افراد با سلايق و خوش پنداري خودو با تركيب علايق و روابط( بسته به حسنه بودن يا جبهه گيري) يك اثر را سلاخي مي كنند و اين وسط آنچه فراموش مي شود خود ماهيت شعر است و آنچه نياز نسل نو و جامعه ي ادبي است.
بادرنظر گرفتن اوضاع تاثير گذار مربوط به هر دوره از معيارها ومصاديق فرهنگي گرفته تا دگرگوني هاي اجتماعي و دخالت هاي سياسي ونيز نظريات و نگرش هاي صاحبان قلم وانديشه در شعر مي توان شاهد بود كه همه در نهايت منجر به بروز تجربيات غني و پيشنهادات اصولي براي آينده و روند حركت شعر رو به جلو گرديده اند درهمين راستا از آگاهان و صاحب نظران در اين دوره هم چنين انتظاري مي رود كه در سروسامان دادن به كجروي هاي ايجاد شده ساكت ننيشنند تا عده اي عرصه ي بيراهه روي هاي خود را باز ببينند و شعر را براي حتي مقطع كوتاهي به قهقرا ببرند.
توجه به اين مسئله نيز ضروري است كه در نهايت اين ذهن صياد شاعر است كه در كنار جهان بيني بدست آمده از تجربيات دروني خود بهترين و مستدل ترين داده ها را خارج از گرفتار شدن در دام هاي ايجاد شده در اين گستره ي وسيع صيد مي كند، شاعري آگاه كه آگاهانه تمامي موارد پيرامون خود را جهت آفرينشي دوباره و به نفع شعر بكار مي گيرد و در وضعيت موجود دغدغه ي بهره وري جمعي را دارد ونه سود آوري شخصي.
اگراز كلي نگري بالا نگاه خود را منحصرن به وضعيت پيش آمده در سالها و دهه هاي اخير خاصه دهه ي هفتاد و هشتاد معطوف كنيم آنچه واقعت است اين كه باز هم همان روال عبور بكارت و اصالت شعر از تجربه هاي مختلف اتفاق افتاده اما چيزي كه بيشتر از قبل رخ مي نمايد چنگ اندازي ها و غرض ورزي هايي در اين سالها از طرف افراد يا گروه ها است كه به وضوح قابل تشخيصند وخود تحت تاثير عوامل بسياري از قبيل محدوديت ها ،دخالت ها ، سوداگري ها و... بوجود آمده اند و هيچ ربط و سنخيتي با اصالت شعر و ماهيت هنر ندارند بلكه با نگاهي دقيق مي توان دريافت نشات از سرخوردگي كساني گرفته كه جايگاهي براي خود در عرصه ي اصيل و پايدار ادبيات و شعر نمي ديده و نمي بينند.
بدليل آگاه بودن طيف اهل و خاص و نيز وجود و وضوح مستندات كافي براي شناخت چنين افرادي از ذكر هرگونه نامي پرهيز مي كنم چرا كه آنها مي آيند تا به هر قيمتي نامي داشته باشند ونه اصالتي.
ذكر اين نكته ضروري نيست اما قابل يادآوري است كه با وجود تمام داده هاي عارض بر شعر از ذوق و ايجاد و تغيير گرفته تا علم وفن و تكنيك آنچه در نهايت بايد خود را حفظ كند خود اثراست و متوسل شدن به وهم افكني و خيال پردازي در قالب ايراد بيانيه و مانيفست و براه انداختن سروصدا براي تصورات بي اساس قادر به پيدايشي از نوع تولد و ايجاد پيشنهاد نمي باشد گرچه در اين عرصه ي وسيع ودر سكوت صاحب نظران و كميابي منتقدين صداي خفيف وناخوشايندي حس شود اما لاجرم محكوم به خاتمه و مرگ خواهد بود.
مورد قابل توجه و درنوع خود جالب ديگري كه وجود دارد اين كه ناكامي ها و سرخوردگي هاي بوجود آمده براي برخي بجاي عبرت آموزي و كسب تجربه تكرار مي شود و در اين راستا تلاش براي تشكيل تيم و دادن فراخوان براي يارگيري از نوع نان قرض دادن يا تخريب ديگران صورت مي گيرد.
وجاي تاسف اينجاست كه در همين حوالي وحواشي چه استعدادهاي نابي كه آلوده مي شوند و قبل از شكوفايي محكوم و محدود به محدوديت هاي بي اساس چنين اتفاقاتي مي گردند.
شايد يكي از بزرگترين دلايلي كه قله ها در شعر تكرار نمي شوند ودر ادبيات معاصر انگشت شمار مانده اند همين موضوع است كه ديگر كسي به ماهيت واقعي شعر و اينكه خودش در اين بستر چقدر توانايي دارد نمي پردازد و تخريب هاي عده اي به منظور منفعت طلبي باعث ركود روند صعودي آثار شده است.
درچنين اوضاعي با توجه به رشد داده ها ، گستردگي عرصه ، تحولات در ادبيات جهان وحركت صعودي اش با برخورداري از نقد سالم و منتقدين آگاه از علم و صناعت ، نياز به آگاهي ودقت بيش از پيش احساس مي شود.
وجود عرصه ي مجازي كه مي تواند يكي از راهبردهاي پيشرو براي ارتباطات و افزايش اطلاعات باشد متاسفانه براي برخي به صحنه ي انتقام از شكست ها و نداشته ها ، براي برخي ديگربه صحنه ي دخالت در مواردي بدون آگاهي و براي عده اي به زمينه ي مشمول و مشغول بودن در بازي هاي تعيين شده و دور از جايگاه ادب تبديل شده است.
با اين اوصاف نبايد گله مند بودكه چرا ما با پشتوانه ي غني ادبيات كهن مي بايست درمقابل تئوري ها و نظريه پردازي ها ي مطرح شده در زمينه ي شعر و نقد در جهان انگشت به دهان بمانيم و مصرف كننده ي صرف چيزي باشيم كه بر گرفته از داشته هايمان است ، چرا كه اهالي ادب واقفند بسياري از همين تئوري هاي علمي و مستدل وامدار ادبيات پربار و كهن ما مي باشند.
دهه بندي ، مرزكشي ،فردگرايي و تمسك به گروه ها در اختيار شاعر نيست بلكه هر اثري كه مكتوب
مي شود ، چه خلق شده باشد و چه ساخته شود خود قادر به يافتن جايگاهش در دهه ها، مرزها خواهد بود.
بد نيست به جمله اي از ناظم حكمت اشاره اي كنيم كه اگر آثار من نتوانند از خود دفاع كنند و معرف من باشند ديگر هر تلاشي از طرف خودم بيهوده خواهد بود.
دست مايه قراردادن اين كه با توجه به علمي شدن برخي شعرها و تاثير پذيري از رشد روزافزون اطلاعات و فن آوري شاعر مي بايست براي آگاهي خواننده خط مشي تعيين كند وبيانيه در خصوص ذكر توانايي هايش صادر كند موضوعي بي اساس است چرا كه چنين ادعايي مربوط و در حيطه ي فعاليت او نيست بلكه در دامنه فعاليت نظريه پردازان و يا لااقل در اختيار منتقدان قابل و مسلط به اوضاع روز مي باشد و قرار نيست هر شاعري كه در ذهن خود دچار توهم برتري و تفاوت مي شود سعي در ايجاد توهم براي ديگران كند.
بايد در نظر داشت ميتوان با تكيه به توانايي هاي شخصي و بهره گيري از تجربيات و داده هاي بيروني بدون گرفتار شدن در چاله هاي شهرت طلبي و سود انديشي و دور شدن از ماهيت واقعي ادب به طراوت و نوانديشي فكر كرد و بصورت صحيح در مسير شعر و ارتقاي آن قرار گرفت.
اين دوره نيز دوره اي از گذار مدام شعروادبيات است و نسل جاري و آينده انتظارات خود را از نسل گذشته و فعلي خواهند داشت و تيغِ نقدِ آگاهانه در آينده حركت هاي بدور از اصول ادبي كه در جهت انحصار طلبي و تصرف شعرصورت گرفته و مي گيرند را محكوم و مختوم خواهد كرد.