www.goye.blogfa.com مجموعه نقد و مقالات یکدیگری
چه کسی همه ی چیزهایی را که می دانم یادم داده ؟ خودم تنها در آن سال های سرگردانی ،همه را از طبیعت دریافته ام ، به کمک یک همه کاره ،میدانم این من نیستم ، اما دیگر خیلی دیر است ، برای حاشا کردن دیر است...
ساموئل بکت – متن هایی برای هیچ
چندم شخصِ كاركترهاي بيكار
كارمزدي شخصيتم را تحريك مي كنند.
هرروز پرنده هاي بيشماري را
مي شمارم
كه نفس نفس مي زنم ،نفس نفس مي زنند
بايد ديد چرا
از پشت جايي عاری ، آي آري بيكاري كاري ميكند
كه ...
بيكاري كار مي كند
سردر نمي آورم از جايي كه تحريك مي شوم
نزديك ِكار در جايي باريك
به جايي نمي رسم
نان در بيآورم بازو در بازو
زور مي زنم از زور درد
آن در مي آورم در مي آورم
نان در نمي آورم
چندم شخص به خانه بر مي گردد
از ترس مبادا اينكه
چيزي نمي خواهم
دست نمي زنم
فقط زنده می مانم.
(عليرضاعباسي)
تو،هجايي كوتاه / هر طور بخواني سيبي از شاخه نمي افتد / دستت را پس بگير/ تورم را از نو پهن مي كنم
من،هجاي بلند / اما چه فايده
تو،ماهي /
من، كلمه / هر طور به قلاب مي خورم ، دهان دريا خوني ست
تو،جرمي آسماني/ هر طور بيرون بزني، دور / هر وقت بيرون بزني ، شب
من،ليوان خالي
تو،سايه /
من،سنگ / از هر طرف پرت شوم،سنگ / به هر طرف پرت شوم ،سنگ /هر طور روي هم ، ديوار
تو، من
تو، من
تنها كلمات كنار هم اينطور نشسته اند / مثل «من» و«تو» در هر نقطه اي از كاغذ / اما من و تو ...
تنها تصويرها
تنها اتفاق ها
تن ها...
من به هر كلمه اي دست زده ام ؛ به هر تصوير تازه اي ؛ به هر اتفاقي كه بيفتد...
اما تو تنها وقتي كلمه اي كنار هميم
و تو كلمه نيستي و من همچنان مي نويسم
(ستارجانعلی پور)