(موریس بلانشو- از کافکا تا کافکا)
سکوت یعنی تحریک
با نتهای سوخته
- جنگ بالقوه -
تفنگ ها بر گشته اند
رو به شقیقه ی آفتاب
با هدفی روشن
تصمیم با چه کسی است ؟
قطع درختان
درعصر ارتباطات
یا مواجه شدن با مرگ غیر طبیعی
چقدر برگ می ریزد
و صدایش در نمی آید در تصاویر
- با چشم انداز روشن –
راستی سر کار می روی
از روزنامه ها چه خبر
خبر جذب می کنند
دبیر سرویس تان تصادف نکرده
با تنه ی درختان ؟
در مدار این ذهن
چشم های ناشناسی جاسوسی می کنند
یعنی تحرکات غیر عادی
نفوذ در دیدگاه
تجاوز به جغرافیای شخصی
پدر !
مقصر کیست ؟
در وضعیت اضطراری « مرگ » بهتر تصمیم می گیرد
یا « مرگ » ؟
باید چراغ ها را خاموش کرد و خوابید
تا فردا اگر روز دیگری باشد.
(علیرضا عباسی)
نان را می گذارم توی گیومه که قرضی است
رییس جمهور را توی پاکت که محرمانه است
وگل سرخ را لای یال اسب که چشمهای نجیبی دارد
شعر با صدای بلند الهام می شود و خواب را
خواهر می گوید
« یک شاخه گل سرخ نیازدارم»
مادر پی روسری اش می گردد
فکر می کند رییس جمهور نامحرم است
پدر سر از گیومه در نمی آورد
می گوید «خدا بزرگ است»
دوباره می نویسم
نان را باید گذاشت توی گیومه که خدا بزرگ است
رییس جمهور را توی پاکت که نامحرم است
و گل سرخ را کنار کیف خواهر که عاشق است
(ستار جانعلی پور)