(خواندن روسپیگریست ،اما بکارت مدام متن را چه کسی می تواند منکر شود)
اگر نخوانم ، اگر ننویسم ، لذتی نخواهم برد ؟ من می خوانم ، من می نویسم ، سرخوش ام من
ـ رولان بارت ـ
پیش تو جا گذاشتم
کشورم را، شهرم را ، خودم را
غریبه را ، نگاه می کنم .
(علیرضا عباسی)
ردیف کتاب ها را
چند سرباز قدم می زنند
روی قفسه ی سینه ام که زنگ زده
می گیرم از ماشه ی تفنگ
آویزان می شوم
در چند قذمی درختان
از نرده های زنگ زده می افتم.
وقتی جنگل ها می افتادند،
بیدار بودم
ـ اردوگاه نظامی پنجره را اشغال کرد ـ
شیشه های شکسته تماس با زخم ها را برقرار می کنند.
الو!
می خواستم بگویم سقف اتاق چکه می کند
روی زخم های مادر
اشتباه گرفته اید
لطفن برای مواقع اورژانسی خواب های ضروری ببینید.
در را می بندم روی دنیا.
می خزم در امن ترین مخفی گاه جهان
در چشم های تو خواب می بینم
ـ پیروزی از آن ماست ـ
(علیرضا عباسی)
كاغذ هاي پشت و رو
براي اسب وازه ي تازه ي علف ريخته ام
اسب هم خودش وازه ايست كاغذي ، كه كلمات ديگر را حمل مي كند / « تو» را هرگاه مثل كلمه ساده اي
بعضي كلمات اجباري را، « رئيس جمهور» را.
_ رئيس جمهور كه مي تواند ازمدادي قرمز افتاده باشد ، يا هر مداد ديگري روي كاغذهاي پشت ورو _
_ رئيس جمهور كه يك نام نيست و از يك وازه بيشتر است /
درونه ي يك زنبيل خالي ، كه ديده نمي شود و حمل مي شود _
پشتم زخمي تازه كم دارد كه مي تواند نقطه اي از يك كلمه باشد
يكي از نقطه هاي « تو» يا بعضي كلمات اجباري
_ يكي از نقطه ها و هر كس اندازه ي خودش _
دستم را در آستيني بلند پنهان كن يعني اعتباري به آفتاب نيست / به هيچ وازه اي نمي شود اعتماد كرد
تنها بنويس دوستت دارم
آخر من وازه نيستم / آفتاب نيستم / و رئيس جمهور نيستم /
نامي ساده ام براي استكاني چاي كنار تو.
(ستار جانعلي پور)