تاكيد بر ضرورت خوانش ، ضرورتي كه به هيچ رو بديهي نبوده ، دست كم دو نكته در بر دارد . پيش از اين همه ، حاكي از آن است كه ادبيات پيام شفاهي نيست و از طريق آن نمي توان اين نكته را مسلم گرفت كه تمايز ميان پيام و وسيله ي ارتباطي آشكارا برقرار است . ديگر ، و مساله ساز تر ، اينكه نشان مي دهد رمزگشايي دستور زباني يك متن پس مانده ي از عدم قطعيت به جا مي گذارد كه بايد به وسيله ي دستور زبان ، به هر مفهوم مبسوطي كه باشد، برطرف شود اما نمي تواند برطرف شود.
(پل دومان)
شعري از عليرضا عباسي را در
بخوانيدwww.goye.blogfa.comمی توانم ابری باشم
دراز به دراز ، اندازه حیاط خانه ای بزرگ
بعد بارانی بی موقع
بر بند رخت های خشک
کلمه ای باشم ، که لبی را آرام می جنباند
بعد حلقه که تنگ ، انگشتی را در آغوش
می توانم بادی سمج باشم
که بی شرمانه پیراهنی را،به تنی می چسباند
یا گلوله ای سرگردان رو به سینه ای
که به سرپناهی برای خود فکر می کند.
می توانم هرچیزی باشم،
هر کسی
اما ترجیح می دهم
کاغذی بی جان باشم
تا مردانی که دوستت دارند
چیزی بر آن بنویسند.
(ستارجانعلی پور)