باز تاب قصه و تاثير شعر ، هرچند بسيار ساده و با هزاران كيلومتر فاصله از محل تولد شاعر، وقتي به يك جوان سفيد وغول پيكر دهاتي روسي نقل شد، اشك به چشمانش آورده ، او را برهنه در برف دوانيده بود!
...
تا آن شبي كه فهميدم، آن چه خوانده بودم ، شوخي نبود، نه فقط كلمات و جملات زيبا و در بر گيرنده در صفحاتي كه مي خواندم ، بلكه چيزديگري به مراتب عميق تر،و در عين حال غريزي و طبيعي : يعني هماهنگي دلنشين و موثري كه وقتي درون شعر هر شاعري راه مي يافت، ابديت به خود مي گرفت.
افسوس كه نام آن چيز را نمي دانستم . از اين پس كتاب بعد از كتاب ، در جستجويش خواهم كوشيد. بعدها كه – پيدايش كنم و نامش را بدانم : سبك يا همان استيل ؛ ديگر هرگز تاب تحمل خنيا گران واژه ، كه نام شاعر يا نويسنده به خود مي نهند و فاقد سبك اند را نخواهم داشت.
(وصيت نامه ي فرانسوي-آندره مكين-ترجمه ي ساسان تبسمي-نشر ثالث)
..................................................
وقتي در دنياي حقيقي ِحقيقيٍ ارتباطات ، آن هم ازنوع كمياب دروني در محدوده كوچكي قرار گرفته بوديم،بعد از كلي بحث و مكاشفه با تخيلي مشترك درمورد اتفاقات جديد ، ارتباطات تازه از همان نوع دير ياب و ناياب وافزايش همنشينان و همزبانان خودي و غير خودي و... سراز دنياي مجازيِِ البته نه خيلي هم مجازي در آورديم.
(باشد كه شايد شوق قلم از زبانمان نيا فتد)
بالاخره اينكه عليرضا عباسي و ستار جانعلي پور هم پا در يك كفش كردن كه بيان تو اين دنيا ، براي شروع هم دو تا شعر فعلن.
ضمنن تا يادمون نرفته سلام.
چه فرقي مي كند
اينجا ميان خيابان بميري
يا در آ غوش زني كه دوستت داشت
يا كنار سگي كه گرسنه است
اتفاقي كه نمي افتد به جايي بر نمي خورد.
بايد مرد،
حتي وقتي بچه اي در راه است
يا زني مي خندد
يا سگي دم تكان مي دهد
چه فرقي مي كند
باید اتفاق نیست.
(عليرضا عباسي)
...........................................................
ريل به درازا كشيده و قطار رفته اش/
پر شدن ايستگاه با يك نفر.
كرم كتاب :
سيب را كنار كتاب مي گذاريم / كتاب را گوشه ي باز پنجره /
_سيب سوراخ مي شود / كلمات را باد مي برد _
بي كلمه ، بي سيپ ؛ پنجره عادت باز بودن را مي بندد
صدا به ديوارها مي خورد/از هر طرف/ و مي پيچد
ما فكر كرديم چند نفريم
كرم دندان:
رنگ هاي زيادي را لاي دندان به خانه مي آوريم
تصور لب هاي زني كه در راه است/ دانه هاي توت / مزه مزه ي رنگ هاي ديگر
شب / دندان ها را از پائين به بالا مسواك مي كنيم واز بالا به پائين / قرقره
مي كشيم / رنگ ها را بيرون مي ريزيم
_ تمام شب / سياهي ناخواسته اي به دندان چسبيده / تمام روز/ جا براي رنگ
هاي ديگر تنگ مي شود _
دندان ها مي افتند و حرف ها فراموش مي شوند.
كرم چوب:
انسان بي سيب ، بي كلمه ، بي دندان؛ تنها مي تواند به صندلي چوبي پناه ببرد/
به درختي كه هنوز/ قاب پنجره اي كه هنوز / كرم كوچك ديگري كه هنوز
انسان بي سيب ، بي كلمه ، بي دندان ، بي صندلي / وقتش رسيده براي اولين قطار دست تكان دهيم
خالي شدن ايستگاه با يك نفر.
( ستار جانعلی پور )